ملاحظاتی پیرامون پیام رهبری درباره روز فردوسی و زبان فارسی
سید مسعود رضوی
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دائم بُوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
ایرانیان نخستین ملتی بودند که به ترجمه قرآن مجید همت گماشتند و واژگان دقیقی همچون خدا، خدایخانه، پیامبر، نماز، پرستش، بهشت، فرشته، گناه، دوزخ، پیمان، کیفر، آیین، دین و ... را در ترجمه نص وحی به کار بردند. البته بسیاری از واژگان آشنای زبان عربی هم که به اصطلاح در متن قرآن مجید دخیل بود ریشه در زبانهای ایرانی داشت؛ مسجد/ مزگت، فردوس/ پردیس، ادب و... که پژوهش در آنها برای درک دین اسلام، بینهایت اهمیت دارد. زیرا یک ملت، نمی تواند به دور از فرهنگ و ریشه های خود به ایمان تازهای دست یابد. همان طور که قرآن اولین نص و نثر در زبان عربی و مظهر اعجازِ آن فرهنگ بود، برگردانهای نُبی (= تراجمِ قرآن) نیز مظهر باور و ایمان تازه در فرهنگ ایرانی و گویشورانِ زبان دری بود.
اما با رحلت رسول گرامی و خلفای راشدین، خاصه امیرالمؤمنین علی(ع)، نژادپرستانی به قدرت رسیدند که در تعصب تازی به جاهلیت، تشبّه تمام میجستند. و در ضدیت با ایرانیان یا به گفتِ زشت و زمختِ موالی و عجم، از هیچ ناسزا و خشونتی فروگذار نمیکردند. کیفرشان آن بود که ایرانیان با شعار الَرضا من آل محمد(ص)، امویان را برانداختند و درس سخت به تبار ابوسفیان دادند. داستان رویارویی با این جماعت و برآمدن زبان پارسی و شکفتن فرهنگ ایرانی در دوران اسلامی، چنان شگفت انگیز و دلکش است که باید در کتابهای بسیار خواند. از علویان و مسلمانان نخستین که بر ویرانههای تیسفون و پایتخت و پادگانهای ساسانیان در عراق کنونی برآمدند تا خراسان بزرگ و سیستان که مراکز بزرگ شورش علیه خلفای جور بود.
اما آنچه مهم بود، ورای این مبارزه، در فرهنگ و اندیشه و ایمان تجلی کرد، در حکمت و عرفان و اشراق، در ادبیات و هنر و علم، در معماری و شهرسازی، در تداوم سیاست و خرد ایرانیان بود. اگر به تاریخ پرشکوه فرهنگ اسلامی بنگریم، بزرگترین چهرهها نه تنها در تفسیر و فقه و عرفان و فلسفه و تاریخ نگاری، بلکه در صرف و نحو و بلاغت و نثر عربی هم ایرانیان بودند. صحاح و سنن حدیث اهل سنت و کتب اربعه شیعه را ایرانیان تألیف کردند. بنابر این، نقش آفرینی در بنیادهای فرهنگ، یک رسالت بزرگ بر دوش ایرانیان بود که از دیرباز در نهاد و گوهر این ملت وجود داشت.
زبان فارسی و شعر دری، کشور و ملت ایران را صاحب پیوند و سرمایهای کرد که هیچ ملت دیگری در جهان نمیتواند در خیال و واقعیت بدان دست یابد. یک جهان موازی، که هم تاریخ و ریشههای بلند و بی گسست به ملت بخشید و هم عشق و عرفان و زیبایی و لحظههای ناب را در سختترین لحظهها برای ایرانیان به ارمغان آورد. هم آزمون سختی و ایستادگی بود و هم درس جوانمردی داد.
پهلوانی و شجاعت آموخت و عدالت و حکمت و مروت بخشید، مدارا و نجابت عطا کرد... که شیر خدا و رستم دستانم آرزوست.حکیم ابوالقاسم فردوسی، در این زمینه نقشی چندگانه دارد و به همین دلیل پیام رهبر انقلاب اسلامی، آیتالله سید مجتبی خامنهای در باره حکیم توس و زبان فارسی اهمیت مضاعف مییابد. زیرا رهبری، هم رهبر دینی و فرهنگ مذهبی، و هم رهبر سیاسی و فرهنگ ملی است. ایشان با توجه به تجاوز اخیر دشمنان بی رحم و جنایتکار در دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه، بر بنیانهای انسجام ملی تأکید کردهاند و کیست که نداند دو ستون این بنای استوار و باشکوه، زبان فارسی و شاهنامه فردوسی است. کسانی که فاقد اطلاعات و مطالعات کافیاند و دوران شاهنامه را پایان یافته میدانند، بهتر است پیام رهبری را یک بار دیگر بخوانند و بکوشند اشعار شاهنامه و ادبیات فارسی را نزد آموزگاران بیاموزند.
تو را دانش و دین رهاند درست
درِ رستگاری ببایدت جُست
اهمیت شاهنامه، نه تنها در حفظ ارزشهای ادبی و تاریخی، که در حکمت و اخلاق و داد و انسانیت است. اما به گمان اینجانب با توجه به وضع حساس ایران و شرایط جنگی منطقه، این مباحث را در حال حاضر باید فرع بر یک موضوع مهمتر دانست.
پژوهنده روزگار نخست
گذشته سخنها همه بازجست
بگفتند پیشش یکایک مِهان
سخنهای شاهان و گشتِ جهان
چو بشنید ازیشان سپَهبَد سَخُن
یکی ناموَرنامه افکند بُن
چنین یادگاری شد اندر جهان
بر او آفرین از کِهان و مهان
شاهنامه، «جنگنامه» و هنر رزم و آیین نبرد ایرانیان با دشمنان انیرانی است. انیرانی نه یک نژاد دیگر، بلکه تجاوزگرجنایت پیشهای همچون بنیامین نتانیاهو و سفیهی چون پیت هگست و رئیس او دونالد ترامپ است. اینان چون افراسیاب و کاموس کشانی و اهریمنان زشت سیرت به نبرد پهلوانان آمده اند. یک روی سکه درس شجاعت است. باید به آنها آموخت:
جز از آشتی جستنش راه نیست
که با او سپاه تو را پای نیست
تو را جنگ ایران چو بازی نمود
ز بازی سپه را درازی فزود
رستم درباره یکی از مزدوران افراسیاب که با لشکری به جنگ ایران آمده میگوید:
همی خواست تا کارزاری کند
ندانست کین بار زاری کند
اما روی دیگر سکه، آرایش نظامی، شبیخون یا کمین و ساختن کنام در جنگ، فریب دشمن، آموزش نهفته پژوهی و نهانکاری، آماده سازی سپاه، روح سلحشوری دمیدن در سپاه، چگونگی رزم در چند جبهه، زمینگیر کردن دشمن، رجزخوانی و نابود ساختن روحیه دشمنان، پیروز شدن پس از شکستهای مقطعی، عقب نشینی تاکتیکی و حمله مجدد، غافلگیری و حمله پیش دستانه، ضربه زدن به نقاط ضعف دشمنان، بهرهگیری از مشاوران خبیر و باتجربه و نوآور در جنگ، داشتن اراده و باور یا اعتماد به نفس، و از همه مهمتر، میهن دوستی و اعتقاد به دفاع از مردم و مرز و ارض ایران زمین است؛ که
ایران چو باغی است خرم بهار
شکفته همیشه گلِ کامگار
شما چه نظری دارید؟